آرتاآرتا، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

آرتای ناز کوچولو

واكسن 18 ماهگي

چهارشنبه(پريروز90/07/20) آرتا رو برديم واكسن 18 ماهگيشو زديم....     آخي بميرم براش...واكسنو كه زدن جيغش در اومد و با چشاي ناز و معصومش منو نگاه ميكرد كه چرا ميذارم خانومه اينكارو كنه و پسملمو اذيت كنه...اشكاش ميريخت رو گونه هاشو و دل من ميسوخت....   بعدش كه اومديم خونه چون از قبل 5 سي سي شربت استامينوفن بهش داده بودم خوب بود غذاشو دادم خورد و بعد يك ساعت و نيم خوابيد.... وقتي بيدار شد باگريه به من فهموند كه پاش درد ميكنه و يه خورده هم تب داشت....بازم شربت دادم...   تا 10 دقيقه از تو بغلم پايين نميومد...دستم كه به پاش ميخورد گريه ميكرد....نمي تونست راه بره   عصري دير وقت رفتيم فروشگاه يه خورد...
16 دی 1390

سرخجه....

سلام....اومدم اخبار اين هفته رو بنويسم:   يه هفته ده روز قبل يهو  و بي مقدمه آرتا جونم تبش شروع شد...وايييييييي فرداش برديمش دكتر و تشخيص دادن عفونت گلو هستش و شربت سفيكسيم و سرماخوردگي و ايبو پروفن تجويز كردن....بعد از يك و روز و نيم كه از دكتر رفتنمون ميگذشت شنبه شب كه خونه مامانم بوديم و داشتيم اماده ميشديم كه برگرديم خونه ديدم يكي دو تا نقطه رو صورت كوچولو و ناز پسرم قرمز شده و هري دلم ريخت....از همونجا يكسر رفتيم درمانگاه كه كاشف به عمل اومد قضيه سرخجه ست....و من ترسو داشتم از ترس ميمردم...براش امپول نوشت:پني سيلين و دگزا متازون...كه من هيچكدومو نذاشتم بزنن!!!!و برگشتيم خونه و تا يه هفته نبرديمش مهد و خونه رو حسابي گرم ك...
16 دی 1390
1